نزدیک غروب بود ،نمی دانم جنس این بغض چه بود که چنگ بر دلم می انداخت.هر ثانیه صدای تیک تیک ساعت دیواری،دیوار دلم را میلرزاند،نه فقط تنهایی،زانوی غم بغل کرده و به رویایم فکر می کردم.چند شب پیش بود که خوابت را دیدم،گفت بودی می آیی و اندازه تمام… بیشتر »

آخرین نظرات